تبليغاتX
محمد باقر پورامینی
 

چه مهمانی دلچسبی!

 

ساعات قبل از غروب روز شنبه بود و  در حیاط داخل مسجد شجره نشسته بودم و منتظر محرم شدن!

احرام آغاز مهمانی بود و لحظه پاسخ دادن به دعوت او.

باید خود را برای لبیک گفتن آماده می کردم ، نمی دانستم قبولم می کند و در صف میهمانان خوبش قرارم می دهد.

در طول زندگی ، بارها لطف و بخشش را با تمام وجود حس کرده بودم و اینجا نیز او همانی بود که می شناختمش.

باید آماده می شدم ، اما آمد و شد خوف و رجای ام بدجوری زمین گیرم کرده بود. بالاخره باید خود را محک می زدم و لیاقت خویش ر امی سنجیدم ، در این کش و قوس ذهنی ، این جمله روحانی کاروان مثل برق مرا گرفت ..

او این آیه را برای بچه ها خواند«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»(1)

و در تفسیر آیه، به سخن ابوالفتوح رازی اشاره کرد که در تفسیرش چنین نوشته بود:

«خداوند چون خواست برای تو تکلیفی کند که در آن مشقت است چند عذر خواست و چند لطف مرحمت نمود:

عذرنخست: تو را به ندای شرف و مدحت ندا کرد؛ یا ایها الذین آمنوا..

عذر دوم: کتب به لفظ مجهول گفت ، اگر چه خود نوشت اما حواله به خود نکرد ؛ برای اینکه در او رنج است؛ رحمت را به خود حواله کرد«کتب ربکم علی نفسه الرحمه».

عذر سوم: پیش ازتو دیگران هم انجام می دادند؛ کما کتب علی الذین من قبلکم.

عذر چهارم: برای تو کنیم نه برای خود ؛ لعلکم تتقون

عذر پنجم: تحقیر کار می کند تا ترغیب در کار او بری؛ ایاما معدودات زیرا ایام بدوم ال بر ناچیزی ایام دلالت دارد.

عذر ششم: مریض و مسار معافند؛ فمن کان منک مریضا او علی سفر

عذر هفتم : برای شما آسانی می خواهد نه سختی ؛ یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم العسر.

ای عجب! به یک تکلیی که صلاح تو است از تو هفت عذر خواست، هر روز هزار خطاب بکنی که فساد کار تواست و یک عذر نخواهی . »(2)

این تفسیر نور امیدی بود که بر دلم تابید و برای ضیافت مهیایم کرد. تاثیر این نفسیر را در گونه های اشک آلود بچه های کاروان نیز می دیدم. سفید پوشانی که با تمام وجود بخشش را می جستند و ذکر العفو را بر زبان داشتند. تلبیه همراه گریه آنان هم شنیدنی بود و دلنشین . من نیز به خود جرات دادم و تلبیه را بر زبانم جاری کردم

لبیک اللهم لبیک

لبیک لاشریک لبیک

ان الحمد و  النعمه لک و الملک لاشریک لک لبیک

صدایم در لابلای صدای لبیک بچه گم شده بود ..

  خدا! چقدر سبک شده ام

پی نوشت

1.سوره بقره، آیه 183 و 184.

2. روض الجنان، ج3، ص 5.

نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 22:7 توسط محمد باقر پورامینی| |

 

ریزش ها و رویش ها

 

ریزیش و رویش دو واقعیت تلخ و شیرینی هستند كه در دوران حكومت امیرالمؤمنین (ع) پدیدار شد. در آن عرصه، گروهی از نام آوران در گرداب گمراهی كشانده شدند و از آن سوی، تعدادی سیر صعودی داشته و راه سعادت پیش گرفتند. “ریزش ها” شامل مجموعه ایی از دنیاگرایان بي وفا بود كه نفاق، كینه، حسد، بي خردی، عدل گریزی، كژفهمی، و صفات نكوهیده دیگر، آنان را از صف ابرار دور كرد و به تباهی كشاند.

در این گروه افرادی مانند اشعری، طلحه، زبیر و … دیده مي شوند. “رویش ها” نهاد مهر و دوستي اند، نیك سیرتانی كه بر پیمان خود با ولایت پای فشردند و در برابر طوفان تیره و تار دنیاطلبان، چونان كوه استوار ماندند و بي هیچ تغییر و تبدیلی راه راست خویش را پاس داشتند. این گروه با خدامحوری، بصیرت، اطاعت و تسلیم، انتقادپذیری، دشمن شناسی و آخرت نگری، بهترین سیر را در زندگی خود انتخاب كرده و به رستگاری رسیدند. مالك اشتر، حجربن عدی و … از جمله این گروه بودند.

این كتاب كه از مجموعه “ از چشم انداز امام علی (ع) ” مي باشد، با بررسی ویژگي های این دو گروه، به معرفی چهره های مبارز آن ها در این دو عرصه مي پردازد.

فهرست مطالب مطالب کتاب به شرح زیر است:

 مقدمه

 فصل اول/ سپهر راستي

رنج كژ راهه

آغازي ناميمون

راهي ناهموار

بناي خودكامگي

دولت عدالت

غوغاي بيعت

دگرگوني و اصلاح

دلدادگي و دلتنگي

دو بانگ در جهان

يار مهر

جار جور

حكايت «ريزش» و «رويش»

 فصل دوم/غُصّه ريزش ها

فرهنگ چهره ها

ريشه هاي فصل

 فصل سوم/ قِصّه رويش ها

فرهنگ چهره ها

ريشه هاي وصل

فایل کتاب را می توانید در بخش پیوندهای روزانه ببینید و آن را دانلود کنید

 

نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 2:12 توسط محمد باقر پورامینی| |

 

شبیه شبیه ترین

 

به مناسبت تولد حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان

 

قامتى معتدل داشت و نسبت به جوانان ديگر، ميانه بالاتر. همه اندامش هموار و در يك‏سطح بود. پيكرى ورزيده، سينه‏اى پهن، شانه‏هاى فراخ و مفاصل و استخوان‏بندى درشت داشت. رنگ پوستش سپيد آميخته با سرخ بود. دندان‏هايش زيبا و درخشان بود و در يك سطح قرار داشت. داراى چشمانى سياه بود و پلك‏هايى پرمژه داشت. گام برداشتن او در حالى كه همراه با فروتنى بود، تند انجام مى‏گرفت و به هنگام راه رفتن اندكى به جلو خم مى‏شد، گويى در نشيب حركت مى‏كند.
صورت و اندام اش، آيينه جمال شخصيت بزرگى بود.
او..
شبيه‏ترين مردم به پيامبر بود.

ماه بود عكسى از جمال محمد
مشك شميمى ز زلف و خال محمد
**
گفتارش سنجيده و كامل بود نه زياد سخن مى‏گفت و نه كم. كلامش متين بود و بى ضرورت لب به سخن نمى‏گشود. هرگاه سخن مى‏گفت تبسم بر لبانش بود. لحن و آهنگ صدايش، آرامبخش بود و همه را به سكوت مى‏كشاند. زيباترين لحظه براى همگان وقتى بود كه او قرآن را تلاوت مى‏كرد، صدايي دلنشين‏تر و خاطره‏اى ماندگارتر از آن وجود نداشت.
طنين صدايش، تداعى گر گفتار بهترين خلق خدا بود.
او..
شبيه‏ترين مردم به پيامبر بود.

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلبر شنيدن‏
به رخت نظاره كردن سخن خدا شنيدن‏
**

به همه خصلت‏ها و فضيلت هاى اخلاقى نيكو آراسته بود.
آسان و راحت زندگى مى‏كرد. ساده‏زيستى، از اصول زندگى او بود. بر كارهايش نظم حكم‏فرما بود. به نظافت و بوى خوش، علاقه شديد داشت؛ همواره لباسش پاكيزه بود. صميمى بود و كسى كه براى نخستين بار او را مى‏ديد هيبتش او را مى‏گرفت هر كسى با او معاشرت مى‏كرد دوستى اش را به دل مى‏گرفت. در معاشرت با مردم، پيوسته، گشاده‏رو، ملايم و خوش خو بود.
سيرت مهربانش، از زلال اسوه اخلاق سرچشمه مى‏گرفت.
او..
شبيه‏ترين مردم به پيامبر بود.

حسن و جمال عالم اگر يافت آفتاب‏
يك ذره زآفتاب جمال محمدست‏
**
بعضى از شباهت‏ها اكتسابى نيست و انحصارى، اما نمكين است و دلنشين.
اما برخى اكتسابى است و دست يافتنى؛
اين آيه نمودار رشد جوان امروز است:
«لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه»
قطعا براى شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقى نيكوست.
روز جوان؛
روز تلاش براى كسب فضيلت‏هاى اخلاقى است.
روز درنگ در كانون خوبى‏ها،
روز کسب تجربه برای خوب جوانی کردن،
روز شبيه شدن و برانداز کردن خود، در آيينه تمام قد سيرت و اخلاق كسى كه؛
شبيه‏ترين مردم به پيامبر بود،
جوانى كه او را «على اكبر» مى‏گفتند.

سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى‏
عشق محمد بس است و آل محمد 

 

نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 15:15 توسط محمد باقر پورامینی| |