«نوروز» سمبل تحول و تغيير
اى كه دستت مىرسد كارى بكن
پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار(1)
نوروز در گنجينه معارف اهل بيت (ع) و متون روايى ما از منزلت و جايگاه خاص برخوردار است ؛ به گونهاى كه ايشان بر پاسداشت اين روز سخن رانده و از مناسبتهاى مهم آن ياد كردهاند، و راويان را با اسرار آن آشنا ساختهاند.(2) آنچه كه با درنگ در روايات بدست مىآيد آنست كه «نوروز» سمبل تحول و تغيير است، البته تحول به سمت نيكويى و بهتر شدن. از اين رو بزرگداشت چنين روزى آنچنان كه ايرانيان مسلمان انجام مىدهند، با اهميت خواهد بود.
مهمترين سندى كه بر نكوداشت نوروز دلالت دارد، روايت معلّى بن خُنَيس از امام صادق (ع) است، و در برابر حديثى از امام كاظم (ع) وجود دارد كه «عيد» بودن آن را نفى كرده، آن را سنتى مىداند كه اسلام آن را محو ساخته است.(3) محدث بزرگ علامه محمد باقر مجلسى با قوى دانستن سند حديث معلى(4)، حديث دوم را بر تقيه حمل مىنمايد (5). هر چند كه در اين حديث، عيد انگاشتن نوروز نفى شده است ؛ عيدى كه همراه با پيرايهها و خرافات باشد، چنين امرى نشان از نفى اصل بزرگداشت نوروز آنهم با توجه به مناسبتهاى مهم ذكر شده در روايت امام صادق(ع) نيست.
با محور قرار دادن روايت معلى بن خنيس، به تفصيل از سيماى نوروز ياد مىكنيم
الف. چرايى پاسداشت
معلّى در گزارش خود چنين نقل مىكند:
در صبحگاه روز نوروز به حضور امام صادق (ع) شرفياب شدم. حضرت از من پرسيد :
معلى! آيا از امروز چيزى مىدانى ؟
گفتم: خير! ليكن عجمها(ايرانيان) امروز را بزرگ مىدارند و به همديگر تبريك مىگويند .
امام فرمود: همانا گراميداشت امروز به سبب وقايعى است كه براى تو بازگو مىكنم.
من از اين سخن امام خرسند شدم و اشتياق خود را براى شنيدن كلام امام ابراز داشتم و از ايشان خواستار بيان آن شدم. حضرت درباره سيماى نوروز به نمونههايى از حوادث انجام شده اشاره فرمودند، از جمله موارد ذيل را بيان داشتند :
1. پيمان ستاندن خداوند
هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخَذَ اللَّهُ فِيهِ مِيثَاقَ الْعِبَادِ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَ لَا يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ أَنْ يَدِينُوا لِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ ؛ خداوند از بندگان خود پيمان ستاند كه تنها او را پرستش كنند و چيزى را شريك او قرار ندهند و پيرو رسول او، حجج الهى و اوليائش باشند.
2. آغاز تابش خورشيد
هُوَ أَوَّلُ يَوْمٍ طَلَعَتْ فِيهِ الشَّمْسُ ؛ نخستين بار خورشيد در آن طلوع كرد؛
3. استقرار كشتى نوح
هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي اسْتَوَتْ فِيهِ سَفِينَةُ نُوحٍ عَلَى الْجُودِيِّ ؛ كشتى نوح بر كوه جودى قرار يافت؛
4. بت شكنى ابراهيم
هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي كَسَرَ فِيهِ إِبْرَاهِيمُ أَصْنَامَ قَوْمِهِ ؛ ابراهيم خليل بتهاى قومش را درهم كوبيد؛
5. نزول جبرئيل
هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي هَبَطَ فيه جبرئيلُ ع عَلى النّبي ص ؛ جبرئيل بر پيامبر خاتم فرود آمد؛
6. پاكسازى بتهاى قريش
هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي حَمَلَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيّاً ع عَلَى مَنْكِبَيْهِ حَتَّى رَمَى أَصْنَامَ قُرَيْشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَيْتِ الْحَرَامِ؛ رسول خدا(ص)، على (ع) را بر روى شانهاش قرار داد، تا او بتهاى قريش را از روى خانه خدا به زير افكند.
7. بيعت با اميرمؤمنان (ع)
هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخَذَ فِيهِ النَّبِيُّ ص لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع الْعَهْدَ بِغَدِيرِ خُمٍّ فَأَقَرُّوا لَهُ بِالْوَلَايَةِ فَطُوبَى لِمَنْ ثَبَتَ عَلَيْهَا وَ الْوَيْلُ لِمَنْ نَكَثَهَا ؛ پيامبر خدا (ص)، براى اميرمؤمنان (ع) در غدير خم، عهد و پيمان ستاند، و در آن روز بر ولايت على اقرار كردند، خوشا بر آنان كه بر ولايت او استوار ماندند و بدا به حال كسانى كه آن پيمان را شكستند؛
8. ظهور مهدى (ع)
هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي فِيهِ يَظْهَرُ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ وُلَاةَ الْأَمْرِ وَ يُظْفِرُهُ اللَّهُ بِالدَّجَّالِ وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَيْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا حَفِظَهُ الْفُرْسُ وَ ضَيَّعْتُمُوهُ(6)؛ نوروز، روزى است كه در آن قائم آل محمد (ع) ظهور مىكند و خداوند او را بر دجال پيروز مىگرداند، هيچ نوروزى نيست جز آنكه ما در آن فرج او را انتظار مىكشيم. نوروز از ايام ما مىباشد ؛ ايرانيان آن را بزرگ داشتند و شما (عربها) آن را ضايع ساخته، كوچك شمرديد.
گويا پذيرش اين فرمايش براى گروهى سخت مىنمود كه امام صادق (ع) چنين بيان داشت :
لَا يَعْرِفُ سَبَبَهَا إِلَّا الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَ هُوَ أَوَّلُ يَوْمٍ مِنْ سَنَةِ الْفُرْسِ(7)؛ سبباش را جز ريشه داران در دانش كسى نمىداند و نوروز همان روز نخست سال ايرانيان است.
ب. آداب نوروز
براى نوروز آداب خاصى را بر شمردهاند ؛ در پرتو فرمايش امام صادق (ع) ، به جز نماز نافله مخصوصى كه در اين روز مىتوان خواند(8)، عمل به توصيههاى ذيل نيز شايسته است :
إِذَا كَانَ يَوْمُ النَّيْرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِيَابِكَ وَ تَطَيَّبْ بِأَطْيَبِ طِيبِكَ(9) ؛ در روز نوروز غسل بنما و پاكيزهترين لباس هايت را بر تن نما و خويش را با بهترين عطرها خوش بو كن .
ج. پيام نوسازى
روايت امام صادق (ع) بر محور «توحيد»، «نبوت»، «امامت» و سرانجام «حاكميت عدالت» استوار است؛ شاخصههايى كه بشر را به نوسازى و تحول سوق مىدهد و مقاطع مختلف زندگى در پرتو دگرگونى و بهتر شدن را بهارى مىسازد و تلاقى آن با بهار طبيعت نيز به نوعى هدايت گر و رهنمون گر آدمى است.
با توجه به اين نقش ويژه «نوروز» مىتوان سخن از مباركبادى نيز راند و آن را پاس داشت و آن را منهاى مسايل پيرامونى و خرافى كه در گذر زمان بدان آويخته است، در نظر داشت و فرهنگ اصيل ايرانى را نيز حفظ نمود.
رهاورد نوروز
در نخستين دعاى هنگام تحويل سال ، از خداوند دگرگونى حال و نيكو شدن طلب مىشود :
يا مقلب القلوب و الابصار ، يا مدبّر الليل و النهار، يا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الى احسن الحال(10) ؛ اى برگرداننده دلها و ديدهها، اى تدبير كننده شب و روز، اى گرداننده حول و احوال؛ خال ما را به نيكوترين حال بگردان .
با درنگ در اين دعا، بزرگترين رهاورد نوروز را در امور ذيل مىتوان خلاصه مىشود:
1. تلاش براى تغيير
يكسان ماندن و تن ندادن به تغيير و تحول به شدت نفى شده است؛ آنگونه كه پيامبر خدا (ص) مىفرمايد:
من استوى يوماه فهو مغبون(11)؛ هر كس دو روزش يكسان باشد، او مغبون است و ضرر كرده است
2. انتخاب راه بهتر
پس از تن دادن به تغيير، مهم گزينش راه بهتر و نيكو شدن است و لذا آنانى كه فردايشان از روز قبل بدتر است، مورد شماتت خواهند بود ؛ همانگونه كه رسول اكرم (ص) مىفرمايد :
من كان غده شرا من يومه فهو ملعون(12)
3. تبديل بدىها به خوبىها
زيباترين و كاملترين نوع تغيير، تبديل بدىها به خوبىها و جبران خطاهاست ؛ شيوهاى كه قرآن براى آدمى ترسيم ساخته است ؛ آنكه «بعد از ستم كردنش توبه كند و به صلاح آيد»(13). اين دگرگون شدن و گذر از بدى به خوبى و اصلاح خود، در ادعيه ما نيز مشهود است :
اللهم غير سوء حالنا بحسن حالك (14)؛ پروردگارا! بديهاى حال ما را به خوبى صفات خود تغيير ده.
به فرموده اميرمؤمنان (ع)، آن كس كه به جبران نقص و بدى خود نپردازد، هواى نفس بر او مستولى خواهد شد و براى چنين انسان ناقص، بى نشاط و فرار كننده از دگرگونى و خوب شدن، مردن پسنديدهتر خواهد بود؛
پی نوشت
1) سعدى .
2) لازم به ذكر است كه موضوع نوروز مورد نظر و توجه راويان حديث نيز بوده است، از جمله شخصيتى بنام نصر بن عامر بن وهب أبو الحسن السنجاري اثرى با عنوان «كتاب ما روي في يوم النوروز» به رشته تحرير درآورده است. رجال النجاشي، ص 429 .
3) حُكِيَ أَنَّ الْمَنْصُورَ تَقَدَّمَ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع بِالْجُلُوسِ لِلتَّهْنِئَةِ فِي يَوْمِ النَّيْرُوزِ وَ قَبْضِ مَا يُحْمَلُ إِلَيْهِ فَقَالَ ع إِنِّي قَدْ فَتَّشْتُ الْأَخْبَارَ عَنْ جَدِّي رَسُولِ اللَّهِ ص فَلَمْ أَجِدْ لِهَذَا الْعِيدِ خَبَراً وَ أَنَّهُ سُنَّةٌ لِلْفُرْسِ وَ مَحَاهَا الْإِسْلَامُ وَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نُحْيِيَ مَا مَحَاهُ الْإِسْلَامُ فَقَالَ الْمَنْصُورُ إِنَّمَا نَفْعَلُ هَذَا سِيَاسَةً لِلْجُنْدِ. (المناقب، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 314 ؛ مستدركالوسائل، ج 10، ص 387).
4) معلّى بن خُنَيس يكى از ياران امام باقر (ع) و امام صادق (ع) است و به عنوان يكى از چهرههاى برجسته شيعى نيز بشمار مىآيد و شيخ طوسى و علامه حلى بر اعتبار سخن او گواهى دادهاند.علامه حلى مىنويسد: «قال الشيخ أبو جعفر الطوسي في كتاب الغيبة بغير أسناد إنه كان من قوام أبي عبد الله عليه السلام و كان محمودا عنده و مضى على منهاجه و هذا يقتضي وصفه بالعدالة».
(رجال العلامة الحلى، دار الذخائر، قم، 1411، ص 252 ؛ و ر.ك: الغيبة، شيخ طوسى، مؤسسه معارف اسلامى، قم، 1411، ص 347.) .
5) هذا الخبر مخالف لأخبار المعلى و يدل على عدم اعتبار النيروز شرعا و أخبار المعلى أقوى سندا و أشهر بين الأصحاب و يمكن حمل هذا على التقية لاشتمال خبر المعلى على ما يتقى فيه و لذا يتقى في إظهار التبرك به في تلك الأزمنة في بلاد المخالفين أو على أن اليوم الذي كانوا يعظمونه غير النيروز المراد في خبر المعلى. (بحارالأنوار، ج 56، ص 101 ).
6) وسائلالشيعة، حر عاملى، ج 8، ص 173 ؛ بحارالأنوار، محمد باقر مجلسى، ج 56، ص 119 و 120 ؛ مستدرك الوسائل، ميرزاحسين نورى، ج 6، ص 322 .
7) وسائلالشيعة ج : 8 ص : 173
8) مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ ع فِي يَوْمِ النَّيْرُوزِ قَالَ:..«فَإِذَا صَلَّيْتَ النَّوَافِلَ وَ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ فَصَلِّ بَعْدَ ذَلِكَ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ تَقْرَأُ فِي أَوَّلِ كُلِّ رَكْعَةٍ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ عَشْرَ مَرَّاتٍ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ فِي الثَّانِيَةِ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ عَشْرَ مَرَّاتٍ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ وَ فِي الثَّالِثَةِ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ عَشْرَ مَرَّاتٍ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ فِي الرَّابِعَةِ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ عَشْرَ مَرَّاتٍ الْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ تَسْجُدُ بَعْدَ فَرَاغِكَ مِنَ الرَّكَعَاتِ سَجْدَةَ الشُّكْرِ وَ تَدْعُو فِيهَا يُغْفَرُ لَكَ ذُنُوبُ خَمْسِينَ سَنَةً.» وسائلالشيعة، ج 8 ، ص 173.
9) وسائلالشيعة ج : 3 ص : 336
10) ر.ك: مفاتيح الجنان .
11) إرشادالقلوب، ج 1، ص 88 ؛ عوالياللآلي، ج 1، ص 285
12) مجموعة ورام، ج 2، ص 30
13) مَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ» ؛ مائده (5)، آيه 39.
«وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً» ؛ هركس توبه كند و كار شايسته انجام دهد. فرقان(25»، آيه 71.
14) المصباحللكفعمي، ص 618